سازمانمان کو؟!

مطالب مرتبط

۲۲ دیدگاه‌

  1. صالح گفت:

    مطالب این مقاله واقعیات تلخی از وضع سازمان را ترسیم میکند سازمانی که تمام افراد پاکدست منافع و مصالح سازمان را مقدم بر منافع شخصی، بر میگزیدند و صیانت از ذخایر، اندوخته ها و سرمایه آن را پیوسته امعان نظر داشتند.
    و امروز شاهد واقعیت های مایوس کننده از وضعیت آن می باشند. و مجبورند از کنار گود آنرا بنگرند. ولی یقین دارم از هیچگونه همکاری در راستای رسیدن سازمان به جایگاه اصلی آن فروگذار نخواهند کرد. پیشنهاد می کنم با توجه به جایگاهی که هم اکنون آقای حیدری و آقای دکتر نور بخش در سازمان دارند زمینه استفاده از تجربیات و خدمات این افراد را فراهم نمایند. تا انشا الله شاهد فائق آمدن به مشکلات مطرح شده باشیم.

  2. علیرضا ساعدیفرد گفت:

    با سلام
    حکایت فوق حکایت همکارانیست که علیرغم داشتن پستهای سازمانی بالا، پاکدست و غیرجناحی عمل کردند و پس از سالها دوری از سازمان هم اکنون به سبب اشتغال فرزندانش در کارگزاری نزد همکاران شعبه میآید و میگوید: من عزت و آبروی ۳۰ ساله ام را در این سازمان گذاشته ام . تور بخدا اگر فرزندانم خطایی کردند به من بگویید تا پیش از اینکه آبروی ۳۰ ساله ام برود خودم رسیدگی کنم . اینها کجا و افراد جدیدالورود که اگر کل بیت المال سازمان را بنامشان کنند ککشان هم نمی گزد.سازمان در زمان آن همکاران با آبرو سازمان بود. همانهایی که آبروی سازمان آبروی خودشان بود.

  3. عباس مرزبان گفت:

    به نام خدا
    سروران گرامی اگر جایی در حال سوختن باشد از نظر شما بهترین کار چیست ؟
    – تلاش برای رساندن وسایل خاموش کننده ؟
    – تلاش برای خروج افراد بدام افتاده ؟
    – تلاش برای خارج کردن باقی لوازم ؟
    – تلاش برای جلوگیری از توسعه آتش ؟
    – تلاش جهت شناسایی علت آتش سوزی ؟
    همانگونه که می بینیم شاید همه این موارد لازم است تا از هدر رفتن تلاشهای قبلی صاحبان سرمایه در حال سوختن جلوگیری شود .
    ولی بیائیم دیدگاه خود را عوض کنیم شاید در حین تمام شلوغیها و تلاشها نیاز به افرادی باشد که در میان این شعله ها با قلم و کاغذ و در کمال آرامش به ثبت نقاط ضعف که هم باعث آتش سوزی شده است و هم به اصول عدم انطباقی که در حین وقوع باعث ضرر بیشتر میشود به صورت کاملا حرفه ای بپردازد .
    حال تصور کنیم که نقش آن فردی را که از اضطرار در حال داد و بداد و حتی به نظر خود ( اطلاع رسانی است ) چه سبک خواهد بود. در هر سازمانی که ثروت قابلیت ذخیره سازی را داشته باشد می باید انتظار انواع دست اندازیهای را هم از نوع غیر منطبق بر قوانین و دستورالعملها و هم از نوع غیر متعارف آن را داشت .
    برادر گرامی این فشار از بیرون سازمان به لایهای مختلف سازمان از زمان مرحوم غرضی بود وتا زمان دورتر نیز خواهد بود مگر در زمان آتش سوزی افرادی باشند با تخصص ، دلسوز و قدرتمدار که ما امکانات کاغذ و قلم مثالی را در اختیارشان قرار دهیم تا به برداشت نقاط قوت مورد استفاده در بنای بعدی که میخواهیم ثروت خود و شرکای خود را در آن نگهداری نمائیم به پردازند. انشاالله.

  4. سیدنوری آقائی گفت:

    اگرچه با سمتی که جناب آقای حیدری در سازمان دارند علاقه ای نداشتم در باب این موضوع که تنها نقطه امید و اتکای امثال بنده که دغدغه سازمانی و شرکائی که روزانه به امید انجام امور خود به شعب مراجعه میکنند به ایشان و همکاران دانشمندی چون ایشان میباشد نوعی تملق و چاپلوسی برداشت شود اما آن عده از دوستان که در کسوت همکاری با بنده و رویه ام آشنائی دارند شاید یکی از معایبی را که لازمه امروز و صد البته دیروز سازمانها و کارکنانش هست بنده فاقد آن بودم و هستم همین موضوع باشد و انشالله در این این جا هم این سوء برداشت نخواهد شد …….
    باید
    اذعان کنم در طول هشت سال گذشته تنها همکاری که با جدیت و پشتکار و شجاعانه بسیاری از مشکلات و دغدغه های خود را از آنچه در سازمان به وقوع پیوسته بود و یا در حال شکل گیری بود در وبلاگ های شخصی شبکه های اجتماعی مطبوعات منتشر مینمود و هشدار میداد ایشان بود پر بیراه نگفته ام و صاحب نظران حوزه تامین اجتماعی اعم از همکار و غیر همکار از آن اطلاع داشته و آن را ستوده اند. اما همانطور که ایشان استحضار دارند بخش بیمه ای سازمان بیش از بخش درمان آسیب دیده است و خود ایشان نیز به مطالبی اشاره نموده اند که بیشتر مربوط به بخش بیمه ای بوده و صد البته مطالبات و درآمد سازمان نیز در این بخش شکل میگیرد. (امیدوارم این شائبه پیش نیاید که من درمان را از بیمه جدا میدانم ) و آن هم به دلیل گستردگی و تنوع ابزارهای وصول مطالبات و درآمدها و مهمتر از آن هزینه ها است و به همان اندازه ای که ایشان دغدغه و اطلامندی کافی از خرابیها و بهم ریختیگی از سازمان را بیان میدارند امثال بنده به دلیل تجربه عملیاتی و تحقیق میدانی صد چندان به این نظر ایشان صحه میگذاریم و از اینکه پس از اندک زمانی گزارشی از دلمشغولی های خود و اراده اصلاح امور به اطلاع عموم رسانیدند جای شکرش باقی است. چرا که بنده امیدوار بودم حرکتی که ایشان در ۱۵ بند و مهمتر از آن پارگراف آخر نوشتارشان که همان فرآخوان و شناسائی افراد توانمند و صاحب نظر برای کمک به ساختن سازمانی نو که شاید دیگر وجود نداشته باشد و ایشان به درستی به آن که سازمان من کو اشاره کرده اند زودتر انجام شود تا ما بیشتر دچار یاس و نا امیدی نشویم و از سوی دیگر مرعوب این نکته و رویکرد افرادی که با پیش کشیدن رویه فرا جناحی، اعتدال، تدبیر و … را مستمسکی برای تداوم مسندنشینی این متخلفان قرار می دهند؛ نشویم در حالی که برخورد با تخلف و متخلف در هر رویکردی ( اصلاح طلبی، اصولگرایی، اعتدال و …) لازم است که ایشان در گفتارشان به آن اشاره کرده اند. اما آنچه در بیان و اعتقاد آقای حیدری در همه جا نمود دارد ایمان ایشان به حل مشکلات و تمسک به ائمه و قرآن و توکل ایشان به خدا در جهت حل مشکلات پیش رو میباشد که خود حجاب و دافعه ای است برای نزدیک شدن افراد سود جو، مقام پرست و غیره و از سوی دیگر انتظار داریم علاوه بر اینکه این ویژگی ایشان توکل به خداست اما نباید از بستن زانوی شتر غافل شد. اکنون آنچه اتفاق میافتد گویا برخلاف نظر و خواسته ایشان میباشد. بطور نمونه این روزها شاهد تغییرات مدیریتی در برخی از مسندها هستیم و افراد از این صندلی بلند شده بر روی صندلی دیگری در جای دیگری قرار میگیرند بدون اینکه توجه ای به تجربه و یا توانمندی های فرد بشود. و این امر باعث یاس و نامیدی افراد و کارکنان و بی انگیزیگی و بی تفاوتی آنها میشود کما اینکه انتصابات اخیر بدون توجه به خواست بحق کارکنان و صرفا به دلیل تامین نظر و جای مناسب برای مدیری که به هر دلیل در پست خود نمیبایست باقی میماند و شعب سازمان هم حتما باید جایگاهی برای این افراد در قالب مدیرکل معاون مدیر کل و یا حداقل رئیس شعبه برای آنان باشد. مشکلی که در طول هشت سال گذشته بارها شاهد آن بوده و اکنون روسای شعبی را داریم که دارای پست مدیرکلی (مشاور) و با سرپرست شعبه انجام وظیفه مینمایند. و کارکنان شعب با این وضعیت امیدی به ارتقاء نداشته و خواست های معنوی خود را باید به فراموشی سپرده و از سوی دیگر بدون دغدغه در خدمت برنامه های سازمانی باشند. نکته حائز اهمیت دیگر اینکه کارشناسان و چیدمان نیروهای مراجع تصمیم گیر مثل دفتر هیات مدیره یا دفتر مدیر عامل محترم میبایست از دانش بیمه ای کافی و تجربی لازم برخوردار باشند تا علاوه بر کمک به حل مشکلات با ارایه بازخوردهای لازم تصمیم سازی لازم را برای تصمیم گیرندگان فرآهم آورند و این میسر نخواهد شد مگر با فرآخوان و فیلتر نمودن افراد و گزینش برای این مهم. در پایان ضمن خسته نباشید به ایشان و اینکه در حال حاضر در بین مدیران طراز اول در اقلیت هستند با کارگروهای که تشکیل میدهند نتایج ارزنده ای را به شرکای سازمان که بخش مهمش کارکنان نجیب آن هستند تقدیم نمایند. انشاالله

  5. کارمند سازمانی گفت:

    جناب آقای حیدری سلام و درود
    بدون شک بخش گرانقدری از تجربه سازمانی شما (منهای ۸ سال اخیر) در راس هرم مدیریتی سازمان طی شده است.
    نمی دانیم دایره نظر شما در مورد غصب صندلی های مدیریت به صورت اتوبوسی و بدون بلیط در هشت سال گذشته، چه شعاعی را در بر می گیرد؟ سازمان مرکزی؟ شستا ؟ موسسات وابسته به سازمان ؟ ادارات کل استان تهران یا بیشتر؟
    اما به نظر می رسد احتمالاً به دلیل بعد مسافت و عدم اشراف جنابعالی از شرایط حاکم بر استانها، شاید اطلاع چندانی از غصب همان صندلی ها توسط برخی مدیران کل استانها و دوستان اشان که به برکت حضور و فعالیت داغ در ستادهای انتخاباتی رئیس جمهور سابق و نماینگان همسو ، از منادیان عدالت هدیه گرفته اند نداشته باشید.
    جناب آقای حیدری:
    به یمن انتخابات حماسی امسال و رای مردم به تغییر، اصلاحات مورد نیاز در ستاد فکری و مغز سازمان رخ داد و بسیاری از مدیران بدون بلیط اتوبوسی جای خود را به مدیران با تجربه تر دادند که مبارک باشد. اما برای محقق شدن راهکارهای پیشنهادی، وجود بدنه مدیریتی و کارشناسی قوی در مراکز استان ها و شعب کشور لازم و واجب است. متأسفانه بستر کار در برخی از استان ها به هیچ وجه فراهم نیست. برخی مدیران کل و افراد وابسته اشان که در انتخابات حماسی امسال طرفدار پر و پاقرص دو رقیب دیگر رئیس جمهور بوده و فعالیت انتخاباتی آشکاری داشتند، با چرخشی عجیب و غریب و چندش آور خود را حامی دولت یازدهم معرفی کرده و آواز اعتدال سرداده اند. اما همچنان در پس پرده سیاستهای حزبی و جناحی خود را ادامه داده و مدیریت می کنند. مدیران کلی که درطول ۸ سال گذشته بسیاری از روسا، مدیران و کارکنان دلسوز را به بهانه های واهی و بعضاً سیاسی به حاشیه رانده و تحت فشار گذاشته و دوستان و همفکران بی تجربه خود را در پست های حساس مدیریتی گماردند.
    متاسفانه قطار تغییر مدیران در ایستگاه استان ها متوقف ماند. راستی یک نفر بگوید وظیفه اداره کل امور استان ها چیست؟
    آیا مدیر کل فعلی امور استانها که یادگار … هستند، خواب تشریف دارند؟

  6. تیکان گفت:

    انگیزه هایمان کو…
    وقتیکه ۸ سال تمام نظام پیشنهادات تعطیل باشد وقتیکه ۸ سال تمام نظام شایسته سالاری و شایسته گزینی تعطیل باشد فقط کاسه صبرحضرت ایوب سر نمیرود از ما که سرریز که بماند غرق شد… خفه شد…ولال.
    وقتیکه به هر دری بزنی باز نشود هر چه بیشتر تلاش کنید کمتر نتیجه بگیرید
    آیا میتوان دوبار کمر خمیده شده را راست نمود. جناب حیدری عزیز حال که درمسندی قرار گرفته اید که شاید بتوانید کمی اوضاع را سامان دهید پس فرصت سوزی ننمایید و آستین همت را بالا برده و اقدام عملی نمایید شاید فرصتی از این دست در اختیار شما و دوستانتان قرار نگیرد به فکر تغییرات بنیادی در ساختار مدیریتی سازمان باشید و استانها را هم از تغییرات مدیریتی بی نصیب نگذارید. شاید انگیزه های ازدست رفته بازگردد. بامید آنروز.

  7. سعید تاجیک گفت:

    سئوال : سازمانمان کو ؟ !
    پاسخ : لای این شب بوها، پای آن کاج بلند .

    شهید دکتر چمران می گوید :
    می گویند تقوا از تخصص لازم تر است ، آن را می پذیرم اما می گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقواست .

    می گویند فرهنگ همیشه غالب است .
    با خودم فکر می کردم که در تاریخ ایران هر زمان از خرابی و کشتار و ویرانی می خواهیم مثالی بزنیم ، قوم مغول را مثال می زنیم یعنی نهایت بدبختی برای برهه ای از تاریخ این مرز و بوم .
    اما می بینیم که همین قوم مغول که جز خرابکاری و ویرانی طریقی را نمی شناختند در برهه ای از زمان مجذوب فرهنگ این خاک شدند . به نظرم سلطان خدابنده (در زنجان) و گوهرشاد خاتون (در مشهد) و نیز داستانها و روایت هایی که از تیمور لنگ وجود دارد همه گویای این نکته است که فرهنگ همیشه غالب است .
    فرهنگ سازمانی این سازمانی که در گذشته و حال حاضر شاهد حضور تعدادی از مردم این سرزمین برای اداره آن انتخاب شده اند و فعلا در حال جبران ویرانی های(مادی و معنوی) سنوات اخیر است ، نیاز به مرهم دارد.
    مرهم آن هم در دست یکایک کارکنان است . نه یک فرد ، یک گروه و نه یک جریان فکری خاص. (فقط سهم مسئولان کمی بیشتر از کارکنان است و بس) یک سوزن به خودمان و یک جوالدوز به دیگران بزنیم.

    شاید این جمله قصار برای آن دسته از همکاران که در سنوات گذشته آنطور که بایسته و شایسته باشد مفید واقع نشده اند و بعضا در دامن زدن به ویرانی های همه جانبه و یکجانبه سازمان نقش کمرنگ و یا حتی موثری داشتند تاثیری شگرف داشته باشد و یکبار دیگر شاهد خرق عادت در دوران جدید شویم !!!
    ” ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم، نه به هر قیمتی زندگی کنیم .”

  8. ستایش گفت:

    ادب از که آموختی ؟
    با سلام و عرض ادب خدمت همکاران محترم و جناب آقای حیدری
    پیاده کردن افراد از اتوبوسی که بدون بلیط سوار شده و شایستگی ندارند از خواسته های همه همکاران می باشد.در تغییر مدیریت کلان اجرائی کشور ( ریاست جمهوری ) در تمام مقاطع این مباحث مطرح می گردد. طبیعی است که می بایست هر گروه اجرائی افراد هماهنگ با خود را بر مسند قدرت بنشاند، ولیکن متاسفانه هشت سال پیش وقتی مسئولین اجرائی با علت و یا بدون علت همه زحمات اسلاف خود را زیر سئوال بردند ، نه تنها با آنان برخورد نشد بلکه نشان شجاعت نیز بر سینه آنان درخشید. بگم بگم ها مطرح بود و تمام افراد قبل از آنان یا دزد بودند و یا مخالف نظام . اکنون از “باب بحث ادب از که آموختی ” آیا بهتر نیست ما نیز همچون هشت سال گذشته عمل نکنیم و با شعار همگرائی به جای واگرائی از ایجاد اختلاف که موجبات صدمات بیشتر می شود جلوگیری نمائیم ؟

  9. زاهد اسدی گفت:

    نوشته های آقای حیدری که مملو از شعر و کنایه و استعاره است همواره دلنشین و شیوا و از آن مهمتر انتقادی و سازنده می باشد. انتقادی که نگاه صرفا بیرونی را رها کرده و به نقد درونی هم توجه نموده است و بدین صورت فضای نقد درونی و سازمانی را ایجاد و شروع نموده اند. اما این نقد بیشتر معطوف به دوره محدود هشت سال گذشته است که هر چند ممکن است شائبه های سیاسی را ایجاد نماید اما بررسی های تاریخی را نیز مخدوش نموده است. در اینکه در هشت سال گذشته مصایب بیشماری بر سازمان رفته که بعضی از آنها غیر قابل جبران است شکی نیست اما دلایل چنین مصایبی که در یک بازه زمانی کوتاه بر سازمان رفته جای بسی تامل است. چطور ممکن است در طی یک زمان کوتاه سازمانی که پاکدستی و … سکه رایج آن بود به یکباره به سازمان شیشه ای تبدیل شود که هر کس که از راه رسید ضربه ای به آن زد و حالا از آن بار شیشه ای هیچ نمانده است. بسیاری از مدیران ارشد فعلی سازمان همان مدیران میانی اوایل دهه ۸۰ می باشند که از پاکدستی آنها سخن به میان می آید. خیلی از راهکارهایی که برای برون رفت از این وضعیت ارائه شده اند( انجام محاسبات بیمه ای و … ) در دوره های گذشته وضعیتی بهتر از امروز نداشتند. به راستی با عنایت به آغاز پیشی گرفتن مصارف سازمان از منابع آن از دهه ۸۰ باز هم می توان مدیران ۸ سال اخیر را مسبب اصلی عدم صیانت از اندوخته ها و ذخائر و سرمایه های سازمان دانست؟ به نظر می رسد که آنچه این دوره ۸ ساله را از دوره های قبل متمایز می کند نه نوع و میزان مسایل مبتلا به سازمان تامین اجتماعی که نحوه مدیریت این مسایل بوده است؛ در دوره ۸ ساله بی درایتی مدیران ارشد، نمود مسایل سازمان تامین اجتماعی را مشخص تر کرد و از مسایلی از سازمان پرده برداشت که وسیع تر و عمیق تر از خرابکاری یک عده مدیر نالایق در یک دوره زمانی محدود بود. به نظر می رسد این وضعیت هر چند یک تهدید برای سازمان بوده و هست اما می تواند یک فرصت تاریخی نیز باشد تا بلکه سازمان و مدیران آن به صورت جدی تر و علمی تر ریشه های مشکلات درون و بیرون سازمانی را کاوش کرده و راهکارهای استراتژیک تری را پیشنهاد و اجرا نمایند تا همچون سازمان برنامه و بودجه چنان از ساختار قدرتمندی برخوردار باشد که مثل بید با هر بادی نلرزد مگر اینکه مجبور به حذف آن شوند؛ چیزی که در مورد سازمان تامین اجتماعی غیر ممکن می نماید.

  10. سعید تاجیک گفت:

    با سلام

    یکی از انیمیشن های (پویا نمایی) برونو بوزتو ایتالیایی مقایسه سایر کشورهای اروپایی با کشور ایتالیاست . کشور ایتالیا با آنکه در اروپا واقع شده با کشور ما مشترکات تاریخی و فرهنگی دارد .
    دو امپراطوری رم و ایران برایشان عاقبت یکسانی رقم خورده است و هر دو صرفا به افتخارات گذشته بسنده می کنند و از لحاظ اجتماعی نیز در حال حاضر شبیه یکدیگر هستیم و مشکلات فرهنگی و اجتماعی مشترکی داریم !!!
    در یک قسمت این انیمیشن بحث سیاست است که اوضاع اروپا و ایتالیا را چنین نشان می دهد :
    ۱- در اروپا به محض پیروزی یک حزب ، افراد سایر احزاب به دنبال کار خود می روند و حزب پیروز به جشن و سرور می پردازند.
    ۲- در ایتالیا به محض پیروزی یک حزب ، افراد سایر احزاب در طرفه العینی رنگ و پرچم حزب پیروز را بیرون می آورند و با حزب پیروز به جشن و سرور می پردازند.
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
    باقی بقای دوستان

  11. سیما رحمتی نژاد گفت:

    با سلام
    ضمن عرض تشکر از جناب آقای حیدری در خصوص مقاله پربار و گرانقدرشان که صادقانه احوال ۸ساله سازمان را به تصویر کشیده اند ،بر خود واجب می دانم تا نکات ذیل را نیز یادوری نمایم،در سیاستگذاری‌های رفاه شاهد شش کمبود اساسی‌ هستیم که عبارت اند از:

    •فقدان یک متولی‌ برای نظام رفاه و تامین اجتماعی
    •فقدان مقام پاسخگو در نظام پاسخگویی
    •فقدان یک سخنگو که بیان کننده اقتضاعات این بخش باشد
    •فقدان یک هماهنگ کننده
    •فقدان استفاده از دانش نوین جهانی‌ در این حوزه
    •فقدان ساختار بانک اطلاعاتی.
    در حوزه اجرا نیز، یک چالش مهم که با آن روبرو هستیم وجود سازمان‌های ناکارآمدی مانند شستا است که با ایجاد پست‌های اجرایی بی شمار و اسراف هزینه‌های هنگفت به عنوان حقوق و مزایا به جای توجه به فلسفه ایجادشان که کمک به سازمان تامین اجتماعی است باری بر دوش این سازمان شده اند.

    چالش مهم دیگر در عرصه اجرا و پیاده سازی سیاست‌های اجتماعی چالش تطبیق پذیری از شرایط اقتصادی است. مانند تورم، سیاست‌های تعدیل ساختاری و سیاست‌های متأثر از نولیبرالیسم که بسیار به نظام تامین اجتماعی ضربه زده و متأسفانه در ارزیابی آثار آنها کمتر به این مسائل توجه شده است. به طور مثال کاهش ارزش پول باعث شد که نظام تامین اجتماعی نتواند تفاوت ۱۰۰۰ برابری حق بیمه شدگان ۳۰ سال پیش با حقوق بازنشستگی امروز را بپردازد و امروز نظام صندوقی تأمین اجتماعی از حق بیمه افراد فعلی‌ حقوق بازنشستگی افراد ۳۰ سال پیش را می‌پردازد.
    در این سیاست‌ها کارشناسانی تفکر بازارگرا دارند که طی‌ آن هزینهای دولتی در بخش اجتماعی را کاهش داده و خصوصی سازی را به بخش اجتماعی نیز گسترش میدهند. برای نمونه بیمارستان‌ها، که در حقیقت یک کالای عمومی را به کالای خصوصی تبدیل کرده اند و این خود باعث نوعی فاجعه شده است.

  12. محمدرضا عیوق گفت:

    دوست عزیزم جناب حیدری با سلام و ارادت
    کمافی السابق مطالبی که مرقوم داشته اید خصوصا در بند های ۱ تا ۱۴ مواردی است که در صورت اجرایی شدن سازمان را در مسیری قرار میدهد که نیل به اهداف پیش بینی شده درقانون را ممکن میسازد. البته نظرات ارایه شده توسط همکاران نیز قابل توجه میباشد و میتواند بند های ۱تا۱۴ را تکمیل نماید. امید است با حضور جنابعالی در ترکیب هیات مدیره و همچنین آشنایی مدیریت محترم عامل به امور سازمان شاهد تحولات مثبت در سازمان باشیم.ذکر چند نکته را ضروری میدانم:
    ۱- آنچه در سازمان مغفول مانده همانا امر محاسبات بیمه یا آکچواریا است و ربطی هم به ۸سال گذشته ندارد بلکه از ابتدا سازو کار لازم برای این کار فراهم نشده است .
    اساس کار هر سازمان تامین اجتماعی در تمام کشور های جهان “حسابهای انفرادی بیمه شدگان ” میباشد و مبنای محاسبات بیمه ای نیز بستگی تام وتمام به همین حسابهای انفرادی بیمه شدگان دارد .کاربرد اصلی محاسبات بیمه ، محاسبه نرخ حق بیمه در هر سازمان بیمه ای است که متاسفانه از سال ۱۳۵۴ تا کنون نرخ حق بیمه تجدید محاسبه نشده است و دلیل آ ن فقدان بانک اطلاعاتی مربوط به حساب انفرادی بیمه شدگان بود ه است .البته امروزه با وجود امکانات پیشرفته فناوری اطلاعات دستیابی به فایل حسابهای انفراد ی بیمه شدگان کار ساده ایست .
    سوال اینجاست که آیا تا کنون مدیران عامل سازمان که مجری قانون تامین اجتماعی بوه اند از خود نپرسیده اند که فلسفه وجودی تبصره ۳ ماده ۲۸ قانون که متن آن عبارت است از “سازمان باید هر سه سال یک بار ،امور مالی خود را با اصول محاسبات احتمالی تطبیق و مراتب را به شورای عالی گزارش دهد”بابت چیست؟ اگر راجع به این موضوع حساس میشدند و پیگیری میکردند قطعاساز و کار لازم را فراهم مینمودند .در این خصوص گفتنی بسیار است و مجال آن در این مختصر نمی گنجد.
    ۲- امر درمان یکی از وظایف حساس سازمان میباشد که متاسفانه با وجود امکانات بسیار وسیعی که در اختیار دارد لیکن کارآیی خود را از دست داده است و دسترسی جامعه تحت پوشش به مراکز درمانی سازمان به سختی انجام میگیرد . در صورتیکه قبل از سال ۱۳۵۴ با توجه به وجود نظام ارجاع تکلیف جامعه مزبور کاملا روشن بود .
    جای بسی شگفتی است در ممالکی که ادعای عدالت اسلامی ندارند فرد بیمه شده بهنگام بیماری از درمان مناسب برخوردار بوده و دیناری بابت هزینه درمان پرداخت نمیکند نه از درمان غیر مستقیم خبری است ونه از بیمه تکمیلی ! و جای بسی تاسف است که درسازمان تامین اجتماعی جمهوری اسلامی ایران فرد بیمه شده علی رغم پرداخت حق بیمه و بعلت عدم دسترسی کامل به مراکز درمان مستقیم مجبور میشود مبلغی بابت بیمه تکمیلی بپردازد و در نهایت بعلت بورکراسی حاکم در این بخش بالاخره مبالغی را هم به مراکز درمانی آزاد یا خصوصی میپردازد. و شعار عدالتخواهی اسلامی هم گوش عالمیان را کر کرده است !

  13. همکار گفت:

    سلام
    یه جایی بود نمی دونم جهان بود قاره بودکشور بور شهر بود روستا بود فروشگاه بود اداره بود سازمان بود اصلا مهم نیست کجا بود یه تعدادی آدم اونجا بودند تعدادخیلی خیلی کمی خاص و شمار زیادی عوام خواص یاد گرفته بودند وقتی عوامل بچه دار میشوند به عنوان هدیه یک گردن بند به گردن کودک بیاویزند انتهای گردن بند یک ریسمان نامرئی بود و سر رشته آنان در درست خواص
    عوام فکر میکردند بدون این گردن بند که خودشان هم در زمان تولد از پدران خواص امروزی گرفته بودند هیچ امنیتی ندارند و خیلی خوشحال از این کرم گاهی
    گاهی به خاطر خوش خدمتی گردن بند و ریسمان مخفی کمی آزادتر وبلند تر میشد
    برای عوامل کار بود کار بود و کاربودو برای خواص پول بود قدرت و شهرت کسی نمی پرسید چرا؟! آنان که می پرسیدن به عذاب گرفتار میشدند و ناپدید میشدند
    شرایط به جایی رسید که عوامل دیگر توانی برای کار و تلاش نداشتند حتی زاد و ولد نمیکردند این مساوی بود با کم شدن نیروی کار
    خواص به فکر افتادن
    یه روز جشن بزرگی گرفتند عوامل آنقدرخوردن و نوشیدن و حرکات موزون انجام دادن که از خستگی مدهوش شدند گردن بند ها نیز در معجونی نامرئی شدند و دوباره به گردن ها آویخته شدند اطراف با کاغذها و بادکنک های رنگی آینه های الوان تزئین شدن درست مثل اینکه همه جا چند برابر شده بود خواص لباس عوض کردن و لحن خودشونو تغیر دادند
    وقتی عوام از خواب مستی بیدار شدند فکر کردند آزاد شدند گردن بندها را حس نمی کردند بیش از پیش تلاش و کار می کردند تازه به امید فردای بهتر بچه های بیشتری به دنیا میآوردند
    خواص یاد گرفته بودند وقتی مشکلی پیش میآمد و کارد به استخوان عوام می رسید بجای خشونت میگفتند امان از گذشتگان اونان اوضاع را خیلی خراب کردن کار خیلی سخت شده همه باید بیشتر کار کنیم
    جهانمان کو ؟قاره مان کو؟و…

  14. مهدی اسفندیار گفت:

    جناب اقای حیدری
    با سلام و عرض ادب
    چیزی برای گفتن ندارم تنها احساسی که از مطالب شما به من دست می دهد اینست که برای مخاطب احترام قائل هستید. اما الان برای شما زمان انتقاد کردن از گذشته نیست و باید کار کنید و همه این موارد را اصلاح کنید. لطفا قانون را نهادینه کنید و تسامح را پایان دهید. اعتدال واژه خوبی است اما برای برخورد با اشرار و دزدان شاید جواب ندهد. مشکلات زیاد است اما به عنوان یک خبرنگار می دانم که مدیریت تامین اجتماعی در کشور ما یعنی با اتش بازی کردن؟ بنده با دکتر نوربخش قبل از مدیرعاملی ایشان دیدار داشتم و می دانم که پوست و استخوانشان برای مبارزه با فساد اداری و مالی بسیج شده است اما واقعیت این است که شرایط سازمان تامین اجتماعی شرایط خاص خودش است و همین که اقای دکتر نوربخش بتواند اوضاع را به سامان و به مسیر اصلی برگرداند باید کلاهمان را به هفت اسمان بیاندازیم. اکنون وقت ارمان گرایی نیست و امیدورام افرادی مثل شما و برخی از دلسوزان بتوانند حداقل این سه کار را تا پایان دولت تدبیر و امید به سرانجام برسانند:
    ۱_ اعتماد سازی درونی و بیرونی
    ۲_ شفافیت مالی و اداری
    ۳- به حداقل رساندن سلیقه و طراحی مکانیزم ارتقاء و تنزل مدیریتها

  15. مجتبی طهماسبی گفت:

    جناب آقای حیدری
    متن حضرتعالی از دل برآمده و بر دل می نشیند… دغدغه های فردی است که سازمان را از رده های پایین تا بالاترین رده درک کرده است.
    در خصوص گام نخست حرکت یعنی شایسته گزینی و انتخاب افراد اصلح، سالهاست به فراموشی سپرده شده است.. و احتمالا سازمان تا چند سال دیگر با بحرانی به نام «مدیران حرفه ای و دلسوز» مواجه خواهد بود چرا که کارراهه های مناسب برای آن دیده نشده است. ایجاد سیستم استعداد یابی و سپس ارتقاءات مبتنی بر عملکرد در کنار یکدیگر می توانند پایه گذاری مناسب برای سیستم شایستگی (merit system) در آینده نزدیک سازمان باشد. با سپاس

  16. يك همكار گفت:

    آقای علی حیدری
    سلام
    مطلبی نوشتید که چندین و چندین بار آن را خواندم و آن را در گوشه ای حتما save می نمایم.
    آقای حیدری عزیز واقعیت این است که بنده با وجود اینکه سیاست های آقای دکتر نوربخش را بسیار می پسندم اما بسیار چشم نگران به آینده هستم؛ کارهای بزرگی مانده است که باید انجام شود.پ
    اعتماد بیرونی و اعتماد درونی باید بازسازی شود؟ اما چگونه؟
    چگونه میتوان باور کرد که همان مدیرانی که وضعیت فعلی را رقم زدند بتوانند منجی سازمان شوند؟
    پیام ابقای مدیران سابق و یا رشد و ارتقاء آنها به بدنه سازمان چیست؟ قطعا چیزی نیست که بتوان آنرا پیام امید و تدبیر نامید؟
    دوست داشتم که اینجا این مطلب را برای ؟؟؟؟ ؟؟؟؟ بگویم که شاید شما به گوش ایشان برسانید، از امیرالمونین نقل شده است که شناختن شرک از شناختن حرکت مورچه ای بر روی تخت سنگ سیاهی در دل شب سخت تر است و امروز من معتقدم که شناختن مبادی فساد به همین سختی است؟ آقای ؟؟؟؟ که کتاب ؟؟؟؟ ؟؟؟ ؟؟؟؟ را نوشتند باید بداننند که با کتاب نوشتن نه کشور درست می شود و نه حتی رفتار خودشان به عنوان ؟؟؟؟! ؟؟؟؟ باید دقت کنند که فساد تنها به فلان رقم اختلاس و … گفته نمی شود بلکه فساد اعظم در این است که باند سالاری و حزب سالاری و فرقه سالاری و صنف سالاری و سفارش پذیری و قضاوت سطحی و بر مبنای شنیده ها و لوکالیزه شدن مدیران ….. مبنای ابقا و رشد مدیران ما و تصمیات آنها باشد و مبنای قضاوت مسئولین ما؟ این آفت هزار بار از اختلاس کشنده تر است زیرا اختلاس بخش کوچکی از منابع را می خورد و سوء مدیریت و نشاندن افراد ناتوان همه منابع سازمان را نابود می کند.
    بنده گمان ندارم که ریشه مواردی که عرض کردم در سازمان خشکیده باشد؟ نه در سازمان ما که در کل کشور این آسیب ها وجود دارد؟ لذا با این شیوه باید منتظر ؟؟؟ خوب و ؟؟؟ بد و بد بدتر از بد و …. باشیم.
    آقای حیدری! چرا هنوز هیئت مدیره تصویب ننموده است که عضویت در هیئت مدیره های مختلف شرکت های شستا برای یک نفر ممنوع است؟
    چرا هنوز ارکان ؟؟؟؟؟؟ سازمان همان افرادی هستند که ریشه مدیران سالم را خشکاندند؟
    آقای حیدری آیا می توانید از آقای دکتر نوربخش بپرسید که انتصاب فردی به سمت مدیرکل ؟؟؟؟؟؟ سازمان تامین اجتماعی از جمع ؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟ با دهها سند در دست بررسی از تخلفات همان ؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟ در آن ؟؟؟؟؟؟؟؟ در اداره کل ؟؟؟؟؟؟ سازمان تامین اجتماعی چه پیامی برای کارکنان سازمان دارد؟
    افرادی را داریم که در دهها شرکت عضو هیئت مدیره هستد؟ آقای ؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟ عضو چند هیئت مدیره چند شرکت شستا هستند؟
    آقای حیدری! خیلی نگران هستم که شما و تیم محترمتان نه تنها که نتوانید کاری برای این سازمان انجام بدهید بلکه امید را از مردم بگیرید که اینکار جنایتی نابخشودنی تر از آنچه هست که پیشینیان انجام داده اند؟

  17. کاظم مرادی گفت:

    استاد گرامی،ما همکاران هم ،نیست شدیم……..!!!!!!

  18. همکار گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    “رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا”
    سرور ارجمند جناب آقای حیدری
    خداقوت
    مطلب زیبای شما را بارها مطالعه کردم. و این مجال فرصت درد دل نیست اما بر آن شدم که در مورد وضعیت کنونی سازمان چند سطری تحریر نمایم.
    بزرگترین مشکل کنونی سازمان سیاست زدگی است همان چیزی که حضرتعالی در برخی از راهکارهای ارائه شده تلویحاً به وجود آن اشاره نموده اید. وقتی مدیران ارشد سازمان که هنوز برخی از آنها در پست های حساس خود مشغول به خدمت میباشند معتقد هستند که سازمان ما (همان سازمانی که شما به دنبال آن هستید) یک سازمان سیاسی است و جنبه سیاسی آن بر جنبه های اجتماعی و اقتصادی آن ارجحیت دارد، وقتی در انتصاب مدیران، روسای شعب و حتی کارشناسان آن توصیه تاثیر گذار تر از تخصص و تقید است و وقتی زمان اغلب مدیران سازمان بجای رسیدگی به درد و مشکلات شرکای اجتماعی واقعی که شما بحق این کلمه آخر را بدرستی بکار برده اید (واقعی) صرف لابیگری با نمایندگان محترم مجلسی میشود که پسوند اسلامی را بدنبال خود دارد، وقتی هرکه بام پارتی و توصیه اش بیشتر باشد پستش بالاتر است، وقتی … شما با چه ابزاری میخواهید مشکلات سازمان را حل نمایید.
    مگر میتوان بدون تلاش نیروهای خط مقدم جبهه خدمت به مردم به خواست های بحقی که اشاره نموده اید اشاره نمود. و آیا گمان میکنید که متوسط روحیه کار سالم همکاران چند درصد است؟
    اگر روزگاری انگیزه های مالی در بالا بردن روحیه کاری همکاران تاثیر بسزایی داشت متاسفانه امروز درصد بسیار ناچیزی در تجدید روحیه همکاران دارد.
    جناب آقای حیدری در حال حاضر روحیه سازمان به سبب روحیه کارکنانش خمود و گرفته است.
    آیا کارمندی که قرار است سازمان را علاوه بر منبع ارتزاق خود به سبب فعالیت در آن به مثابه فرزند خود دوست داشته باشد وقتی ببیند هر روز تلنگری از سوی مقامهای تصمیم گیرنده بر سازمان وارد میشود و هر شام تکه ای از این گوشت قربانی با قانونهای متعدد از لاشه سازمان جدا میشود و مدیران سازمان نیز بواسطه آنچه در بند ۵ مطالب خود به آن اشاره نموده اید یا سکوت اختیار نموده اند و یا دفاع محکمی از سازمان نداشته اند و این کارکنان هستند که می بایست سالهای مدید در این سازمان اشتغال داشته باشند و چه بسا مدیران حتی مجال درک زمان اجرای آن قانون را در پست خود نداشته باشند آیا میتوانند با روحیه باشند؟
    آیا وقتی به کارشناس و یا مسئول یک واحد در شهرستان به خاطر مسائل پیشگفت توصیه میشود که حتی مخالف نظر خود به عنوان یک کارشناس در خصوص یک طرح یا لایحه با نماینده شهرستان مذاکره نماید سازمانی سالم و پویا بجای خواهد ماند؟
    جناب آقای حیدری حضرتعالی و سایر همکاران محترمتان در هیئت مدیره سازمان می بایست خیلی صبر و تحمل داشته باشید اما نه برای شروع به اصلاح امور بلکه برای تحمل سختی های پیش روی.
    باید هرچه زودتر شروع کرد و فعالیت های اصلاحی را بصورتی ملموس برای همکاران تفسیر نمود تا این تصور که اعضای هیئت مدیره و مدیران جدید سازمان نیز در دریای روزمرگی موجود غرق شده اند از اذهان همکاران خدومی که میخواهند تغییر را در عمل حس نموده و درک نمایند بار بر بسته و تصور اینکه فقط شعار میشنوند را نداشته باشند.
    جناب آقای حیدری با افتخار به اینکه حضرتعالی خود از جانبازان عزیز جنگ تحمیلی هستید عرض مینمایم که یکی از مشکلات اساسی کشور ما در وضعیت کنونی فراموشی خون شهدا و سختی کشیدن جانبازان و آزادگان و خانواده های شریف آنان توسط اغلب مسئولین و نمایندگان مجلس بوده که متاسفانه اغلب ایشان دائماً شعار آنرا میدهند.
    در خاتمه به عنوان یک سرباز کوچک این کشور که در سنگر خدمت به قشر زحمتکش جامعه روز را به شب میرسانم توفیق روز افزون حضرتعالی و سایر اعضای هیئت مدیره سازمان و جناب آقای دکتر نوربخش و تیم مدیریتی ایشان را در رفع مشکلات سازمان و تبدبل آن به یک سازمان آرمانی خواستارم و استدعا دارم هرچه زودتر اقدامات عملی خود را در خصوص رفع مشکلاتی که خود به آن اشاره فرموده اید آغاز فرمایید.

  19. همکار گفت:

    در خاتمه پست قبلی میخواهم از همکاران محترم خواهش نمایم که چنانچه میخواهید اثربخشی مطالب پست شده بیشتر باشد در متن موضوعات از بیان مصداقی مطالب بپرهیزید زیرا بیان مصادیق شائبه هدفدار بودن متن های ارسالی را در ذهن خوانندگان متبلور نموده و از ارزش متن های ارسالی خواهد کاست.

  20. همکار گفت:

    جناب آقای حیدری
    درود بر شما
    هستن انسانهایی که دم از تقوا و انسانیت میزنن ولی دریغ… میخواهم بگویم که هر انسانی باید، تاکید میکنم باید شایسته کاری باشد و لیاقتش را داشته باشد و قبول زحمت کند.و گرنه بخدا ظلمی بالاتر از ظلم است. تا باند بازی و رانت خواری باشد همین است و همین، وقتی راس هرم سازمان بیشتر برای خود و اقوام و نزدیکان به اینور و آنور میزنن آیا دیدگاه من همکار باید همچنان تغییر نکند. کجا رفته آن تقوایی که از آن دم میزنیم. مقاله خوبتان را چندین بار خواندم ولی میبینم که خودتان به تمامی امور واقفید. خدا را شکر که بنده و همکاران در رفاه گستر چند سالی را شاگرد شما بودیم امیدوارم که در کنار مسایل مهمتر سازمان به امور ؟؟؟ نیز ورود نموده و دوای درد آن باشید با امید به برگشت روزهای خوب از دست رفته سازمان.انشالله

  21. سوته دلان گفت:

    جناب آقای حیدری
    سلام و خسته نباشید
    چندین با مطلب شما را خواندم و یاد شعری از فریدون مشیری افتادم که :
    از همان روزی که دست حضرت قابیل
    گشت آلوده به خون حضرت هابیل
    از همان روزی که فرزندان (آدم)
    زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
    آدمیت مرد!
    گرچه آدم زنده بود
    از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
    از همان روزی که با شلاق و خون دیوارچین را ساختند
    آدمیت مرده بود
    بعد،دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
    گشت و گشت
    قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
    ای دریغ،آدمیت برنگشت!
    قرن ما
    روزگار مرگ انسانیت است
    سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است
    صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی ست!
    روزگار مرگ انسانیت است:
    من،که از پژمردن یک شاخه گل
    از نگاه ساکت یک کودک بیمار
    از فغان یک قناری در قفس
    از غم یک مرد در زنجیر-حتی قاتلی بر دار-
    اشک در چشمان و بغضم در گلوست
    وندرین ایام،زهرم در پیاله،اشک و خونم در سبوست
    مرگ او را از کجا باور کنم
    صحبت از پژمردن یک برگ نیست
    وای!جنگل را بیابان می کنند
    دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند
    هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
    آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
    صحبت از پژمردن یک برگ نیست
    فرض کن:یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
    فرض کن:جنگل بیابان بود از روز نخست
    در کویری سوت و کور،
    در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
    صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق
    گفتگو از مرگ انسانیت است!

    خط به خط نامه شما از نظر من مصداق این شعر است
    بله از زمانی که ریختن حرمت همکاران با بی تفاوتی دیگر همکاران سپری شد اخلاق سازمان مرد گرچه سازمان زنده بود.
    از زمانی که با سفارشات افراد برون و درون سازمانی افراد بی کفایت بر سر کار آمدند و افراد دغدغه مند سازمان زیر دست این ملونان له شدند یا حذف شدند اخلاق سازمانی مرد گرچه سازمان زنده بود
    از زمانی که پاداش های کلان جیب بعضی مدیران را پر کرد و سازمانی دم نزد و اگر زد رانده شد اخلاق سازمانی مرد گرچه آدم زنده بود
    از زمانی که سکوت سازمان را گرفت و دم زدن کارشناسان دلسوز نفسشان را قطع کرد اخلاق سازمانی مرد گرچه سازمان زنده بود
    از زمانی که برای حذف کارشناسان و مدیران دغدغه مند پاپوش درست گردند و دیگران سکوت اختیار کردند چون قدرت در دست بالادستی های آلوده بودو مراجع نظارتی دم برنیاوردند اخلاق سازمانی مرد گرچه سازمان زنده بود.
    از زمانی که کلاه شرعی بر سر کارهای غیرشرعی مدیران نالایق و آلوده گذاشتند اخلاق سازمانی مرد گرچه سازمان زنده بود
    از زمانی که مدیران محافظه کار و مصلحت اندیش برای حفظ موقعیت خود کلام کارشناسی را در گلوی کارشناسان دغدغه مند خفه کردند اخلاق سازمانی مرد گرچه سازمان زنده بود
    از زمانی که برای خوشامد افراد نالایق کمر به حذف کارشناسان بستند و تحت عنوان حمایت از مدیران و حفظ موقعیت با هم متحد شدند و حق الناس کردند اخلاق سازمانی مرد گرچه سازمان زنده بود
    ۸ سال است که آیه ۶۲ سوره نمل را خوانده ایم اما حالا بیشتر دعای فرج ورد زبانمان است گوئیا کاری از دست هیچ کس برای سازمان ساخته نیست و هیچ کس نمی تواند ظالمین را از تخت ظلمشان پایین آورد

  22. همکار گفت:

    با عرض سلام خدمت برادر ارجمند جناب آقای حیدری
    ضمن تائید مطالب جنابعالی بایدگفت اکنون که به یمن حضور حماسی مردم در انتخابات و انتخاب دولت اعتدال شما و دوستان بعد از هشت سال دوباره به سازمان ( بالاخص پستهای کلیدی) بازگشته اید ،بسم الله این گوی و این میدان بفرمایید تاکنون از مدیران سازمانی ( بجز سازمان مرکزی ) در استانهاکدامها را مورد ارزشیابی وبررسی قرارداده اید؟ تاکنون چه تغییراتی در سطح مدیران کل استانها انجام داده اید ؟ تاکنون چند تیم بازرسی به استانها ارسال نموده اید ؟ آیا به نظر شما ۵ ماه فرصت کمی می باشد ؟
    بی شک برای ایجاد فضای و بسترهای اعتدالی عملکردی همچون وزیر علوم ، تحقیقات و فناوری ( جناب آقای دکتر فرجی دانا ) ضروری می باشد ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *