مصاحبه با پیشکسوتان تامین اجتماعی (احمدعلی اقبال)

ساعت ۸ یک روز بهاری در اردیبهشت ۱۳۹۱ راس ساعت مقرر فردی متین، موقر با طمانینه در جلسه مصاحبه حضور یافت و خود را معرفی کرد. من احمدعلی اقبال هستم. این بار افتخار مصاحبه با پیشکسوتی بود که در بازه […]

ساعت ۸ یک روز بهاری در اردیبهشت ۱۳۹۱ راس ساعت مقرر فردی متین، موقر با طمانینه در جلسه مصاحبه حضور یافت و خود را معرفی کرد. من احمدعلی اقبال هستم. این بار افتخار مصاحبه با پیشکسوتی بود که در بازه زمانی ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۶ در سمت های مهمی خدمات ارزشمندی را به سازمان تامین اجتماعی ارزانی داشته است.

جناب آقای اقبال لطفا در ابتدا مختصری از زندگی‏نامه خود بفرمائید؟

در اول فروردین ماه۱۳۰۹ شمسی (لحظه تحویل سال) در خانواده ای متشرع و متدین پا به عرصه وجود گذارده ام، محل تولدم شهرستان کرمانشاه، مرکز استان پنجم (در آن زمان) بود. ازنواده های آقا احمد فرزند علامه مجدد آقا محمدباقر وحید بهبهانی (آقای مطلق و مشخص شیعی مقیم کرمانشاه هستم. طایفه کثیر الاولاد وحید بهبهانی “آل آقا” نامیده می شوند).

تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در کرمانشاه انجام داده و سپس در زمان خدمت در تهران وارد دانشکده حسابداری و علوم مالی شرکت نفت شده و به اخذ فوق لیسانس در رشته حسابداری و علوم مالی نائل شدم.

در اواخر سال ۱۳۳۷ در تهران با همسری نجیب، مهربان، تحصیلکرده و از خانواده های متدین تهرانی ازدواج نموده و دارای دو فرزند می باشم. فرزند اولم “پسر” که تحصیلات خود را تا درجه دیپلم متوسطه در بهترین آموزشگاه های تهران سپری و سپس به آلمان رفته و پس از اتمام دوره پزشکی، جراح متخصص در رشته مغز و اعصاب می باشند و اینک در آلمان کلینیک شخصی دارند. فرزند دومم ” دختر” که ایشان نیز تحصیلات خود را تا درجه دیپلم در بهترین آموزشگاه تهران سپری و با اخذ دکترای پزشکی در ایران، به همراه همسرش که مشارالیه نیز دکترای پزشکی خود را از ایران اخذ نموده در کشور آلمان تخصص مدیکال آنفورماتیک که شاید برگردان مناسب آن متخصص “مدیریت اطلاعات پزشکی” باشد را کسب نموده اند و اینک در ایران اشتغال دارند.

لطفا از آغاز فعالیت حرفه ای‏ تان بفرمائید؟

  • ورود به وزارت فرهنگ و صنایع مستظرفه

در مسئولیت های مختلف فرهنگ (آموزش و پرورش فعلی) در شهرستان صحنه کرمانشاه بود و در آن زمان نماینده فرهنگ شهرستان در کمیسیون مالیاتی دارائی بودم و مدتی بعد در دبیرستانی در کرمانشاه (مرکز استان پنجم آن زمان) مشغول شدم.

  • مهاجرت به تهران

در سال ۱۳۳۰ در دوره نخست وزیری آقای دکتر محمد مصدق، پدرم به عنوان وکیل مجلس شورای ملی (مجلس شورای اسلامی این زمان) انتخاب و به ناچار برای انجام کار دفتری و مراجعات مردم شریف و مهربان استان، به تهران آمدیم. سبک نویسندگی ام بد نبود و کار اداری را مسلط بودم. ولی قهر زمان همه چیز را بهم زد. پدرم و خیلی های دیگر (خصوصا اعضاء نهضت مقاومت ملی مجلس) زندانی شدند و آقای دکتر مصدق نیز به احمدآباد رفتند و به هر حال به رحمت واسعه الهی پیوستند.

  • ورود به سازمان

زمانی که قصد اشتغال داشتم در امتحانات سه سازمان مشخص (بانک ملی ایران، سازمان بیمه های اجتماعی کارگران و شرکت ملی نفت ایران) پذیرفته شدم. ولی به توصیه خانواده و بزرگان فامیل برای خدمت مفیدتر و کمک به طبقه کارگران زحمتکش در اواخر سال ۱۳۳۲ در سازمان بیمه های اجتماعی کارگران وارد و شاغل شدم. ولی شاید به سبب مقرراتی که از آن خبر نداشتم (احتمالا دوره کارآموزی) شروع خدمتم از اول خرداد ماه ۱۳۳۳ به حساب آمد و اولین حکم استخدامی خود را با عنوان رئیس اداره حسابداری مرکزی سازمان (سومین نفر مسئول مالی آن زمان یعنی پس از مدیر مالی “مرحوم اصغر خرازی” و معاون مالی “سلطان احمد عضدی” قرار داشتم) دریافت نمودم.

خارج از تشکیلات و اوقات اداری تدریس حسابداری بازرگانی می نمودم. وارد سازمان که شدم صرف نظر از مشکلات آن زمان بد نگذشت، احترام داشتم و البته مورد عناد نیز واقع شدم ولی حاسدان به نتیجه مورد نظر خود نرسیدند.

لطفا از مسیر شغلی تان در سازمان بفرمائید؟

از جمله مشاغلی که داشتم:

رئیس مالی شعبه اصفهان (۱۳۳۴)

رئیس مالی شعبه تهران (توضیح خواهم داد که شعبه تهران یعنی چه)

معاون دفتر کل سازمان (که علت خاصی داشت)

معاون تدارکات سازمان (که اداره بزرگی بود و خرید ها به صورت متمرکز صورت می پذیرفت و بر حسب نیاز به سراسر واحدها در سطح کشور اختصاص داده میشد)

نماینده سازمان در امتحانات استخدامی چه در تهران و چه در شهرستان (که با ابلاغ به آنجا اعزام می شدم

همچنین برای بررسی و بازدید، رفع مشکلات، اشتباهات، تخلف خواسته یا ناخواسته کارکنان واحدها و انجام اصلاحات شعب تامین اجتماعی در برخی استانها اعزام می شدم.

ناظر و مسئول مالی بیمارستانها در تهران بخصوص بیمارستان هدایت، شاه آباد سابق، شماره ۲ و بوعلی (که البته مال سازمان نبود ولی در اختیار سازمان بود.)

معاون وصول مطالبات سازمان حدود ۲ سال

مدیر کل بازرسی

مدیر کل بازرسی و رسیدگی به شکایات

مدیر کل بازرسی و نظارت بر واحد های تهران و شهرستانها (از طریق ماموریتی و حسب ضرورت گاه تنها و گاه همراه با هیاتی عازم می شدیم و کارهای لازمه را انجام می دادیم)

فرمودید در مورد شعبه تهران توضیح خواهید داد؟

شعبه تهران در آن زمان شامل واحد مرکزی شعبه و تعدادی نمایندگی و درمانگاه در سطح تهران بزرگ بوده است که از تفصیل آن صرفنظر می شود.

در طول خدمت در واحد های مالی، اداری، تدارکاتی، نظارتی و بازرسی، اصلاح شعب و ریاست شعب (برخی در تهران و برخی در شهرستانها) و در برهه ای از مدت خدمت به عنوان مامور در سازمان تامین خدمات درمانی به عنوان مشاور، شاغل در معاونت طرح و تشکیلات و تدارکات آن سازمان نیز همکاری داشته ام. ضمنا هنگامی که رئیس شعبه بهشهر بودم به ریاست اداره کار شهرستان بهشهر نیز منصوب شدم. همچنین برای ایجاد واحد های تابعه بانک رفاه (برخی شعب بانک در شهرستان یا تهران) همکاری نزدیک داشته ام.

در مورد خرید ساختمان مرکزی سازمان مطالبی مد نظر داشتید، بفرمائید؟

احمد اقبالدر اداره تدارکات سازمان که بودم یکی از دوستانم صاحب زمین فعلی سازمان بود. صحبتی با ایشان کردم و عنوان نمودم شما که دارای زمین های زیادی هستید بخشی را به سازمان واگذار کنید، وبالاخره ایشان حاضر به فروش زمین به سازمان شدند و در نهایت زمین سازمان و وزارت کار فعلی که متراژ بالائی داشت، خریده شد. متاسفانه وزارت کاری ها همیشه سرپرست بودند و نگاه خاصی داشتند، ساختمان ها ساخته شد، آمفی تاتر، سالن غذاخوری و … نیز مشترک بود. مدتی نیز سرپرستی غذاخوری را داشتم و سعی در انجام خدمت صحیح و خوب به کارکنان وزارت و سازمان نمودم. ساختمان وزارت کار از محل درصد معین انجام شد. پس از مدتی وزارت کار محل عبور دسترسی به آمفی تاتر، سالن غذاخوری و … را مسدونموده و بهره جوئی همکاران سازمان را منتفی نمود.

فرمودید با سازمان تامین خدمات درمانی نیز همکاری داشته اید، در چه زمینه ای بوده است؟

زمانی که “آقای دکتر شیخ الاسلام زاده” وزیر و آقای “دکتر اسدالله نیلی آرام” قائم مقام وزارت بهداری و سرپرست خدمات درمانی بودند (آقای دکتر نیلی آرام قبلا دندانپزشک درمانگاه اختصاصی دخانیات بودند و هنگام انتقال واحد درمانی مذکور به سازمان بیمه های اجتماعی کارگران (تامین اجتماعی) به سازمان منتقل شدند) به خواست ایشان سازمان از باب کمک مرا به سمت مشاور مامور خدمت و به خدمات درمانی اعزام  و در آن زمان سازمان، به مناسبت های خاص، سمت های خاص را تقبل می کردم، از جمله در طرح و تشکیلات آنجا نیز مسئولیتی را عهده دار بودم.

  • پایه گذاری بودجه استانی سازمان تامین خدمات درمانی

برای اولین بار بودجه استانی را با همکاری همکاران طرح و تشکیلات پایه گذاری نمودم، بودجه با سبک و سیاق خاصی طرح ریزی شد، جلسات لازم در تهران برگزار و مدیران کل استان همراه مسئولان مالی و بودجه استان ها را به تهران دعوت و در قالب سمینار آموزشی توضیحات کامل و کافی انجام شد تا کار و اقدامات لازم در استانها به نحو مطلوب انجام شود. به خاطر دارم “آقای حمید اسکندانی” که قبلا از همکاران خوب سازمانی بوده و سپس به سازمان برنامه و بودجه رفته بودند، حضور یافته و ضمن مذاکرات مفصل اظهار تمایل کردند که روش بودجه تدوین شده را برای بقیه واحد ها و دستگاه ها در ایران انجام دهند. لذا ضمن موافقت سازمان با کمال میل به ایشان هم  کمک فکری در حد اطلاعات خود دادم.

مهمترین مسئله سازمان در دوره فعالیت شما چه بود؟

مهمترین مسئله سازمان از ابتدای امر موضوع امر و نهی مسئولان وزارت کار و سعی آنان بر قطعیت تبعیت سازمان، اعم از امور اداری، مسائل مالی و … بوده و ایستائی برخی مدیران عامل و مدیران مسئول خصوصا بهنگامی که مدیران عامل غیر سیاسی و ارتیاطی، دارای سابقه اشتغال در مراحل سازمانی، مسئولیت داشته اند چنین توفیقی نصیب وزارت مذکور نشده ولی بالاخره با برنامه جدید تلفیق چند واحد اجرائی، تحصیل حاصل شده و سازمان بالاخره کاملا تابع وزارت کار شد.

سازمان در زمان اشتغال این جانب مرتبا در حال توسعه و پیشرفت در انجام خدمات بهتر و بیشتر به بیمه شدگان بوده و چه از طریق اصلاح قانون و چه در ارتباط با ایجاد واحد های بیمه ای و بیمارستانی سعی بر انجام صحیح و کامل تعهدات قانونی و وظائف محول مرتبط با بیمه شدگان به نحو شایسته و مناسب بوده و تکالیف انسانی را نیز مطمح نظر قرار داده است.

به هر حال اینکه سازمان واحدی تقریبا منزه و دارای کادری خوب و نسبتا (شاید حدود ۹۸ درصد) سالم بوده، موجب سرافرازی و افتخار برایم بوده است. همچنین هرگاه قادر نبوده ام به نیازمندان مراجع، مساعدت قانونی لازم را داشته باشم متاثر شده ام.

به خاطر دارم خصوصا زمانی که در اداره کل وصول مطالبات تهران بودم افرادی به عنوان کارفرما مراجعه می کردند که بنابر مثل معروف (اگر کیلوئی ارزن بر سر آنان ریخته می شد، در پوشش مندرس آنان می ماند و دانه ای به زمین نمی افتاد)، پرونده این قبیل اشخاص قبل از اشتغال اینجانب تشکیل و تکمیل شده برای وصول در اداره کل مذکور در دست اقدام بود و طبق قانون انجام مساعدتی برای آنان مقدور نبود. وجوه سازمان بعضا از چنین اشخاصی وصول و جمع آوری شده ولی بعدا برخی مسئولان بدون توجه به موضوع مورد بحث، اقدام مناسب و قانونی در کارهای دردست اقدام سازمان را به نحو شایسته و بایسته مطمح نظر قرار نمی دادند.

خداوند به همه ما عنایت خاص داشته و از گناهان نادانسته ما به لطف و کرم خود صرفنظر نماید.

لطفا از خاطراتی که از مدیران عامل آن ایام سازمان دارید، بفرمائید؟

در شروع خدمتم مدیرعامل “آقای محسن خواجه نوری” بودند و درزمان بازنشستگی ام “آقای نقابت” مدیر عامل بوده اند. خاطرات خوب و بد سازمان قابل احصاء نمی باشد زیرا در همه مدت وجود داشته (خوب و  بد از نظر افراد مختلف متفاوت است، زیرا ممکن است آن چه مرا خوشخال یا متاثر می کند، دیگری را عکس حالت من تحت تاثیر قرار دهد).

بهترین مدیران عامل که سعی بر توسعه، استقلال، برنامه ریزی، توجه به رفاه بیمه شدگان در خدماتی که به عهده سازمان بوده، توجه به رفاه کارکنان سازمان که خادمین بیمه شدگان طرح بیمه سازمان بوده اند، خروج از مستاجری و ایجاد مالکیت و استقرار واجد های اداری و درمانی ملکی برای سازمان و تا حد مقدور و ممکن جلوگیری از حیف و میل وجوه امانی بیمه شدگان نزد سازمان نموده اند، به نظر اینجانب بهترین مدیران عامل با درجه بسیار بالا و والا مرحوم “دکتر محمود خواجه نوری” و در ردیف بعدی به ترتیب اولویت مرحوم “مهندس زاوش” و “منوچهر نیک پور” بوده اند.

  • انتصابات مدیران عامل

متاسفانه انتصابات مدیر عاملی سازمان اکثرا سیاسی و ارتباطی بوده و  کمتر از افرادی استفاده شده که قبلا در پست های سازمانی کار کرده و به امور بیمه ای و مسائل سازمانی آشنائی قبلی داشته اند و بعضا نیز در امور کلی سازمان هم ناتوان بوده و فقط در شاخه سیاسی و ارتباطات بالادستی گام بر می داشته اند. بدین جهت هر گاه چنین افرادی در سمت مدیر عاملی بوده اند، سازمان در وضعیت لنگ لنگان گام برداشته است و نیازمندان به خدمت تعهدی و رفاهی سازمان کاملا منتفع نبوده اند.

در مدت همراهی با مدیران غیر بیمه ای (غیر سازمانی ) به سبب مواردی که پیش می‏آمد امکان استفاده از فرصت های مناسب برای پیشبرد کامل امور سازمانی و انجام خدمات مقتضی مفید بعضا با اشکال مواجه می شد و به هر حال آن چنان که مورد نظر خدمت گذاران واقعی طبقه کارگران زحمت کش بود ممکن و میسور نبود.

خاطراتی چند از مدیران عامل مدت فعالیتم در سازمان:

  • آقای عیسی آبتین

خیلی آدم به اصطلاح جدی نبود و اغلب برای پیشبرد کارها از افراد مختلف کمک می گرفت، از یاران آقای “دکتر منوچهر اقبال” (استاد کرسی عفونی دانشگاه تهران، رئیس دانشگاه تهران، رئیس شرکت ملی نفت ایران، نخست وزیر ایران و … ) بود و تلاش می کرد سمت برتری بگیرد.

  • آقای کورس آموزگار و خاطره ای از درگیری با او

آقای آموزگار برادر کوچکتر آقای جمشید آموزگار وزیر دارائی بود که به مدیر عاملی سازمان منصوب شد، روابط عمومی سازمان را “آقای حاجیان” سرپرستی می کرد، به علتی خاص به واحد روابط عمومی تبعید شده بودم، آقای حاجیان با توجه به سوابق کاری و وضع پیش آمده نهایت محبت و احترام را داشت. آقای آموزگار انجام کاری را خواست که تبعیت نکردم، حتی کار به بگو مگو رسید و گفتم هر کاری می توانید انجام دهید و دفتر کار ایشان را ترک کردم. یکی از همکاران گفت این چه کاری بود که کردید و اشتباه می کنید، گفتم اهل فروختن خود نیستم. به هر حال مرا به دبیرخانه سازمان مرکزی به عنوان کادر منتقل کرد که فورا خود را معرفی و شاغل شدم، رئیس دبیرخانه سازمان در آن تاریخ “خانم شبانی” بود، عنوان کرد که نبایستی با مدیر عامل چنین برخوردی می داشتم که نتیجه آن شغل فعلی باشد، به ایشان گفتم در صورتی که مرا آسانسورچی سازمان هم می‏کرد، می پذیرفتم و حاضر نبودم کاری بر خلاف و به ضرر اجتماع و سازمان متبوع انجام دهم.

  • آقای عطاءاله خسروانی

آقای خسروانی (برادر سرلشگر خسروانی که باشگاه ورزشی تاج را نیز داشت) بود. در ابتدا معاون مدیر عامل و بعد مدیر عامل سازمان و بعد وزیر کار و همچنین رئیش حزب ایران نوین شد.

در زمان معاونت مدیر عاملی ایشان که رئیس اداره حسابداری مرکزی بودم، گزارشی در ارتباط با کار سازمان دادم تا دستور لازم را اخذ نمایم. چند روزی گذشت، رفتم پی‏گیر شدم، ایشان گفت وفت نکرده ام و کار مانده زیاد است. گزارش را خودت نوشتی برایم توضیح بده، مطلب را بیان کردم، گفت اگر جای من بودی چه تصمیمی می گرفتی، نظرم را دادم، بلافاصله گفت آهسته و کلمه به کلمه بگو بنویسم. اطلاع کامل از کار بیمه نداشت اما زرنگ بود و با مراجعه کنندگان صحبت می کرد، ایده ها را می گرفت و به عنوان اظهار نظر و دستور روی گزارشها و کارها می نوشت.

  • آقای دکتر محمود خواجه نوری

احمد اقبالتحصیل کرده فرانسه بودند، ابتدا در اداره بین الملل واقع در ساختمان شعبه تهران وقت به عنوان رئیس آن اداره شاغل شدند، در آن زمان آقای “پرویز خوانساری” عضو هیات مدیره سازمان زنگ زده وعنوان کرد که آفای دکتر خواجه نوری از مردان نیک می باشند. از آن زمان با ایشان آشنا شدم، فردی بسیار آگاه به مسائل، خوش سیاست، خوش برخورد و در عین حال خیلی جدی بوده و تعصب خاص نسبت به سازمان داشت، مدتی معاون وزیر بود ولی سازمان را بیشتر و بهتر قبول داشت، زمانی هم که مدیر عامل سازمان بود بسیار موفق و در شکوفائی سازمان نقش مهمی داشتند. تعامل کامل با مرحوم دکتر محمود خواجه نوری صرفنظر از سمت و مسئولیت اصلی، برای مشاغل بازرسی مدیر عامل، انجام امتحانات استخدامی تهران و استانها (درصورت لزوم) اصلاحات در واحد های اداری و درمانی سازمان در برخی استانها، بررسی و تهیه گزارش مسائل و رسیدگی به شکایات و اطلاعات واصله به دفتر مدیریت عامل داشتم.

  • آقای مهندس محمد زاوش

یکی از اعضای گروه چپی ۵۳ نفر و فردی بسیار والا و با تجربه، دانا، درست کار و شریف بود و جلوی خواسته‏های وزارت کار می ایستاد. وزارت کاری‏ها خودشان را عقدی و سازمانی‏ها را صیغه ای تصور می کردند و نگاهی از بالا به سازمان داشتند، تا آنجا که به خاطر دارم از زمان “دکتر نصر” وزیر کار این گونه بود.

سعی ایشان این بود که سازمان را جزء خودشان کنند و به وجوه سازمان اختیار پیدا کنند. اغلب روسای واحدهای بیمه ای این سازمان را اعضای وزارت کار می گذاشتند و گاهی معاون بیمه و بعضا مدیران مالی سازمان حالت معاونی داشتند و چون اعضای اداره کار تمام مدت اشتغال نداشتند، معاون یا مدیر مالی، تشکیلات سازمان را اداره می کرند و به دفعات در طول مدت خدمتم در سازمان ملاحظه نمودم وزاری کار که شاغل در وزارت می‏ شدند به دنبال کشیدن سازمان به طرف خویش بودند.

  • آقای دکتر حیدرقلی عمرانی

تحصیل کرده مطلع سازمانی بود و در سازمان رشد کرد. زمانی که در سازمان استخدام شدم ایشان رئیس اداره فنی بود (مرحوم ماجدی مدیر فنی بودند) ارتباط کاری با هم داشتیم، از رفقای صمیمی بودیم و کماکان دوستی ادامه داشت.

در زمان مدیر عاملی هم دوستی و محبت برقرار بود. آقای دکتر عمرانی برای سازمان بسیار زحمت کشیده اند و در شکوفائی بیشتر سازمان موثر بوده اند.

  • آقای فرمانفرمایان

فردی اجتماعی، معتبر، اشرافی و در گردونه مسئولان آن زمان کشور بوده و برای سازمان خیلی موثر و مفید نبودند.

  • آقای منوچهر نیک پور

فردی شایسته و محترم بود، اگر درست بخاطر داشته یاشم در طول خدمت حقوقی نگرفت و بعد که مدرسه سازی باب شد از محل وجوه طلبی ایشان که در حسابی نگهداری شده بود، مدرسه ساختند.در زمان ایشان سازمان از احترام داخلی و اجتماعی بیشتری برخوردار بود و آرامش بهتری پیدا کرد و موفق بود.

لطفا از دیگر خاطرات‏تان در سازمان بفرمائید؟

  • خاطره ای از اعتصابات و … به سرکردگی توده ای ها

سازمان بیمه های اجتماعی کارگران که بعدا به نام های سازمان بیمه های اجتماعی، سازمان تامین اجتماعی، صندوق تامین اجتماعی و … به سبب سیاست هائی نام گذاری شد. در دهه ۳۰ و بعد آن که زمان بروبروی حزب توده بود و سازمان برای کارگرها صندوق پولی محسوب می شد، خاطرم هست سازمان مرکزی، ساختمان و تشکیلات مفصلی نداشت و تعداد مختصری کادر اداری داشت. محل استیجاری سازمان در کوچه پائین چهارراه خیابان شاهرضا (خیابان انقلاب فعلی) و پهلوی (ولی عصر(عج) امروز)، ساختمان آقای اسماعیل ماه گرفته مستقر شده بود.

من جوان بودم و با مخاطبین در هر صنف و همسایه ها ارتباط خوبی داشتم، اتفاقا روزی توده ای ها آمد و می خواستند وارد ساختمان شوند، درب ساختمان که بسته شد و مانع ورود آنان شدند، ایجاد سر و صدا و مزاحمت کردند.

در آن زمان “آقای عبدالحسین احمدی بختیاری” رئیس هیات مدیره که از قضات شریف، درست کار و انسان خوش برخوردی بودند، قاضی نشسته بودند، “آقای هادی نبیل الملک سمیعی” عصو هیات مدیره و نماینده کارفرما که سناتور مجلس هم بودند، “آقای مهندس مهیمن” عضو هیات مدیره و نماینده کارگر نیز بودند. نزد ایشان رفته و سئوال کردم که می خواهند چه کاری بکنند، گفتند که باید از ساختمان خارج شده و اقدامی بعمل آوردند، لیکن امکان خروج از درب اصلی ممکن نبود. از بالای پشت بام به ساختمان همسایه رفتم، خانم همسایه و پسرش آنجا بودند، خواهش کردم اجازه دهند چند نفر مسئول از طریق ساختمان آنان از درب کوچه پشتی ساختمان خارج شوند. اعضای هیات مدیره، مدیر عامل و معاون وی را از آن طریق به خارج از ساختمان هدایت کردم. سپس نزد کارگران توده ای آمده و سئوال کردم که چکار دارند. گفتند می خواهند با اعضای هیات مدیره و مدیر عامل مذاکره کنند، گفتم آنان نیستند، سر و صدا کردند و بالاخره یک نفر نماینده آنان را به داخل برده و نشان دادم که آقایان نیستند تا قانع شدند.

گرچه معاش آن زمان سبک و کم خرج بود و زندگی وسعت نداشت و مثل حال نبود ولی حقوق و دستمزد آنان نیز پائین بود و صرفنظر از تحریک حزبی به دنبال گرفتن امتیازهای مقطعی بودند.

  • اعتصاب کارخانه روغن کشی ورامین

معاون شعبه شهرستان ری بودم و آقای دکتر حیدرقلی عمرانی رئیس شعبه بودند. حوزه عملکرد شعبه از اول پل سیمان تا حسن آباد قم و از چهار دانگه شهریار (شهرستان کرج) تا ده نمک حضرت والا که خیلی بعد از ورامین را شامل می شد، بود.

روزی اطلاع دادند که باید به کارخانه روغن کشی ورامین بروم، چون کارگران با تحریک توده‏ای‏ها دست به اعتصاب زده اند، بلافاصله با جیپی که در اختیار بود به رانندگی “آقای حسین زندی” به آنجا رفتم. مدیران کارخانه توضیحاتی دادند و در نهایت با کارگران و نماینده آنان صحبت کرده و امتیازی برای کارگران در نظر گرفته و غائله خوابانده شد.

  • زورگیری در شعبه سمنان

آن زمان سمنان خیلی مساله داشت، در سمنان آقای درشت و قوی هیکلی عادت داشت به شعبه مراجعه می کرد و با چاقو مزاحمت داشته و زورگیری می نمود. برای بازرسی به آنجا رفته و قبلا با ریاست شهربانی محل صحبت کردم. دو نفر پلیس کمک گرفتم و آنان را پس از توضیحات و برنامه ریزی به بایگانی شعبه فرستادم. هنگامی که فرد اشاره شده آمد، من مشغول دیدن پرونده ها بودم، چاقو را طبق عادت به روی میز کار پرت کرد که در صفحه میز فرو رفت، سرم را بلند کردم، با لفظ خودش سلامی داد و جوابی گرفت و گفت بغل دستی‏ات مساله را می داند، طبق قرار قبلی خدمتگذار را صدا کرده و گفتم برو سابقه را از بایگانی بیاور که در آنجا دستگیرش کرده و به کلانتری بردند، از کلانتری رفتم نزد استاندار سمنان و موضوع را در میان گذاشتم و در نهایت وی به زندان رفت، مشخص شد که توده ای نیز می باشد و هم زورگیری می کند و وقت را به بیکاری می گذراند. بالاخره پس از گذشت شش ماه تماس گرفتند که فلانی تعهد سپرده و تقاضای آزادی از زندان دارد که پس از مذاکرات لازم با آزادی وی موافقت شد.

  • اقدام خلاف و سوء استفاده از مسئولیت دکتر جراح

در بیمارستان … یک استان، آقای دکتر جراح و نرس اطاق عمل برنامه ریزی کرده و مراجعین را وادار به قبول عمل جراحی می‏نمودند. خانواده مراجع با هر سختی با توجه به مشکل مطرح شده  ضمن فروش بخشی از وسائل مورد نیاز خود وجه خواسته شده را فراهم کرده و برای نجات بیمار خود از بیماری مطرح شده، اقدام فوری می نمودند. در نوبت بعدی مراجعه و پرداخت وجه آقای دکتر و خانم پرستار و اتاق عمل چند کلمه انگلیسی رد و بدل می کردند و مریض را به اتاق جراحی می بردند و با ترتیب دادن صورت ظاهری عمل جراحی وجوهی غیر قانونی می گرفتند.

موضوع به تهران گزارش شد، مرا مامور بررسی، تهیه گزارش و انجام اقدام لازم نمودند. در محل حاضر و موضوع را رسیدگی کردم و با طرح ریزی برتامه ای خاص و تعیین فردی آموزش دیده به عنوان بیمار مراجع آقای دکتر جراح و پرستار تابعه را در مقابل عمل انجام شده، تحت کنترل خود قرار داده و قبل از انجام صورت ظاهر عمل جراحی کار خلاف آقای دکتر و خانم پرستار را مشخص نموده، صورتجلسه تهیه کرده و گزارش لازم و کافی به مدیریت عامل سازمان دادم. با تمام نفوذی که آقای دکتر در آن استان داشت وی را در اختیار کارگزینی قرار دادند و سپس طبق مقررات اداری با ایشان رفتار شد.

نظر شما در مورد وضعیت فعلی سازمان چیست؟

از وضعیت موجود سازمان اطلاعی ندارم زیرا در سنوات اخیر طرز برخورد برخی کارکنان سازمان با بازنشستگان عصو سازمان متناسب با شان و احترام برادرهای بزرگ کارکنان جدید نبوده و سبب شده اند تا فرزندان بزرگ سازمان از خانه خود دوری گزینند.

همچنین در گذشته از طریق پرداخت آبونمان روزنامه ای از سازمان دریافت می کردم (گرچه به تمامی نوشته های روزنامه نمی شود متکی بود و به آن اعتماد کرد ولی گهگاه خبر و اطلاعی داشت که می توانست خواننده را در جریان برخی مسائل قرار دهد)، اینک چند سالی است که آن هم قطع شده است.

جناب اقبال از سازمان کی خارج شدید؟

پس از سالها خدمت در مشاغل مالی و اداری مختلف سازمان در تهران و برخی نقاط دیگر ایران بالاخره در اول تیرماه ۱۳۵۶ به افتخار بازنشستگی نائل گریدم.

و اما سخن پایانی و یا رهنمودتان برای ما؟

برای همه آنان که ایران را دوست دارند و به ترقی، پیشرفت، افتخارات، عزت و شرافت کشور و مردم نجیب و کوشای میهن فکر می کنند و گامی نیکو به جلو بر می دارند، آرزوی پیروزی و بهروزی بسیار و مستدام دارم.

یادداشت تامین پرس

تبیین و توصیف وقایع و رخدادهای گذشته وجهی از رویکرد تاریخی را در بر می گیرد. وجهی که الزاما تمامی تاریخ نیست بلکه قسمتی از آنچه اتفاق افتاده و تاریخ را شکل داده است می باشد. بی تاریخی نیز مساله ای است که هرزروی امکانات، اعم از امکانات فیزیکی، مادی و انسانی، پیامد اجتناب ناپذیر آن است. مثال معروف، اختراع کردن دوباره چرخ، ریشه در بی تاریخی دارد. این بی تاریخی در کشور ما در جای جای مناسبات اجتماعی و تاریخی مان دیده می شود. و در کنار آن کم اطلاعی از تجربه ها و عدم توصیف و تبیین مناسب آنچه اتفاق افتاده است باعث عقب گردها و به دورخودچرخیدن های بسیار شده است.
سازمان تامین اجتماعی نیز از این امر مستثنی نیست. در زمینه تاریخ مکتوب کمتر سند ساختار یافته ای وجود دارد و بدین واسطه هر زمان مدیریت های جدید بدون اطلاع از آنچه که اتفاق افتاده و گاه با نفی تمامی زحمات و تلاش های صورت گرفته وارد عمل شده اند. این نبود اطلاعات تاریخی ضرورت پی جویی مباحث در این خصوص را به صورتی منسجم تر مطرح می سازد. در این راستا و برای پاسخگویی به این نیاز تا حد امکان، آغاز به انجام مصاحبه  با مدیران اسبق سازمان در یک قالب نیمه ساختار یافته نموده ایم که معطوف به اتفاقات مهم در دوران هر فرد و نقش ایشان در این فرآیند بوده است و در کنار آن نیز تلاش شده است تا ویژگی ها  و توانمندی های فرد نیز لحاظ گردد.

فرآیند انجام مصاحبه ها و تدوین متن نهایی بدین صورت بوده است که پس از انجام مصاحبه اولیه و پیاده سازی آن، متن پیاده شده به انضمام برخی سوالات عام مانند زندگینامه فرد و… به شخص مصاحبه شونده جهت نهایی کردن عودت داده می شد و سپس متن نهایی شده در این تارنما قرار داده می شود. بنابر این آنچه در اینجا ارئه می گردد حاصل رفت و برگشت دوسویه بین مصاحبه کنندگان و مصاحبه شوندگان می باشد.
نهایت اینکه تلاش کرده ایم  بشناسیم بلند همتان این عرصه را. از مصاحبت ها بسیار آموختیم و می آموزیم و مدیون آنهایی هستیم که به سازمان تعهد داشتند، عشق ورزیدند و آرزو دارند سازمان به بالندگی و سر آمدی برسد. و این اندک از این  یادآوران تنها ترسیم تابلویی است از سیر تطور مدیران تامین اجتماعی در آئینه زمان تحت عنوان تاریخ شفاهی. امید داریم بتوان با استمرار این فرآیند و همراهی دیگر علاقه مندان در این زمینه نقشی هر چند اندک در شکل گیری این تاریخ داشته باشیم.

قابل ذکر است پروژه تاریخ شفاهی سازمان به دور از گرایشات سیاسی، حزبی و رویکرد های شخصی افراد مصاحبه شونده و صرفا در راستای اعتلای تامین اجتماعی آغاز و تلاش گردیده تا ضمن رعایت امانت از شان و مقام افراد و مسئولینی که در ادوار مختلف در سازمان مسئولیت داشته اند، صیانت بعمل آید. علی ایحال اظهار نظر های شخصی مصاحبه شوندگان نقطه نظرات مسئولین این تارنما را منعکس نمی نماید و از تمامی کارشناسان، صاحب نظران و بزرگوارانی که به مطالب مندرج در متن مصاحبه نقدی دارند درخواست می گردد تا نقطه نظرات کارشناسی خویش را ارسال تا در این تارنما منعکس گردد.

برچسب ها:

درباره admin