نگاهی استراتژیک بر ارزیابی عملکرد

مطالب مرتبط

۴ دیدگاه‌

  1. افشاری گفت:

    باسلام
    فرمایش جنابعالی در خصوص ارزیابی جزو اساس مدیریت کارآمد و استراتژیک است اما در خصوص ارتقاء کارایی کارکنان با استفاده ابزاری از ارزیابی در راستای بهینه سازی برخورد و تعامل با کارکنان لازم است تا تمامی سازمانها به تجارب عملیاتی شده سازمانها و شرکتهای بزرگ دنیا نگاهی داشته باشند. استحضار دارید که مباحث مربوط به کوچک سازی و برونسپاری فرایندها و سوق دادن شرکتهای مادر به سمت تخصصی شدن از دهه ۸۰ میلادی در اروپا شکل کرفته و امروزه درعرصه های مختلف که نشانه های بارز آنرا به وضوح حتی در دنیای مجازی هم می توان شاهد بود ، بحث واگذاری فرایندها و برونسپاری حتی از یک گوشه دنیا به گوشه دیگر دنیا به منظور ایجاد شرایط ذیل است:
    ۱- حداکثر سازی دسترسی مخاطبین به خدمات
    ۲- ایجاد رضایتمندی حداکثری در مخاطبین
    ۳- چابک و چالاک سازی سازمانها به جهت واگذاری فرایندهای یقه آبی ، رهایی کارکنان یقه سفید و سوق دادن سازمانها به سمت امور حاکمیتی
    ۴- تقلیل و حذف سفرهای درون و برون شهری (که به تبع آن در هزینه های کل، آلودگیهای زیست محیطی و بسیاری آیتمهای دیگر تغییرات محسوسی رخ خواهد داد)
    ۵- ایجاد اشتغال از طریق بخش خصوصی
    ۶- ارتقاء کیفی ارائه خدمات به لحاظ واگذاری به بخش خصوصی (به جهت اینکه به لحاظ رقابت پذیری مجاب به ارائه خدمات مطلوب تر می باشد)
    ۷- حذف و هدایت صف از واحدهای اجرایی به بنگاهها
    ۸- افزایش رضایتمندی کارکنان به دلیل کاهش بار مراجعه مخاطبین
    ۹- امکان سرریز و سرمایه گذاری هزینه های ثابت ، متغییر و سرباری ایجادو تعمیر نگهداری واحدهای اجرایی ملکی درکنار هزینه های پرسنلی و اداری به اندوخته های سازمانها
    ۱۰- امکان بهره گیری از تجارب ارزنده بازنشستگان در بخشهای خصوصی
    ۱۱- سوق دادن سازمانها به سمت ارائه خدمات بهینه و بهره گیری از تجارب روز دنیا
    وغیره
    موفق باشید

  2. محمدرضا ضیائی گفت:

    با سلام حضور نگارنده محترم و خوانندگان عزیز، آنچه به نظر بنده می رسد این است که برای پیاده سازی نظام مدیریت عملکرد در سازمان زیرساخت های قانونی، انسانی و فنی بسیاری مورد نیاز است. اگر بخواهیم به سراغ BSC برویم باید ببینیم آیا به قواره سازمان برازنده است یا خیر، ابتدایی ترین و ضروری ترین مفاهیم در BSC مقوله تعیین استراتژی هاست. گاهی مسائلی در کتاب ها یا حتی در برخی سازمان های خاص اتفاق می افتد که لزوما یک استاندارد یا حتی چارچوب نیست، صرفا یک Practice است که ممکن است در سازمان ما نتیجه مطلوب حاصل نکند. بنده معتقد هستم رویکردی که می گوید به پیاده سازی استراتژی بیش از طراحی آن اهمیت بدهیم، الان و اینجا کاربردی نیست. دوستان مستحضر هستند که علیرغم تلاش چند ساله هنوز به سند استراتژی های سازمان آن گونه که انتظار می رود دست نیافته ایم. این یک اشکال است که باید ریشه یابی شود. البته این موضوع بیش از هر چیز مدلول تغییرات مدیریتی فراوان سال های قبل است و امید است با حاکمیت تدبیر و خرد نتایج مناسب حاصل شود اما غافل نباشیم که جغرافیای فعلی سازمان و استعداد نیروی انسانی آن باید پذیرای دستاورد های نوین علم و فناوری، برنامه محوری و مفاهیمی نظیر مدیریت عملکرد باشد که شخصا اعتقاد دارم که متاسفانه هنوز این طور نیست. هر چند نشر علوم و ابزارهای نوین در سازمان و طرح مباحثی از این قبیل قطعا اسباب رشد و ترقی خواهدبود، ولی باید مراقب باشیم پیش از فراهم شدن بسترها و پیش نیازها، برای پیاده سازی اقدام نکنیم. فکر می کنم حوزه آموزش سازمان در این خصوص مسئولیت خطیری به عهده خواهد داشت. با آرزوی بهروزی

  3. شیران گفت:

    جناب اقای ضیایی سلام علیکم
    مطالب شما بسیار متین اما دلیلی بر ارائه طرح موضوع نیست و بدلیل شرایط کنونی سازمان از نظر زیر ساختارها و نیروی انسانی از روند رو به رشد علوم و تکنولژی غافل بمانیم ضمن اینکه در پاراگراف اخر مبحث در تایید سخنان حضرتعالی به ایجاد فرهنگ وبومی سازی مختصرا اشاره گردیددر هر حال از اظهار نظر شما سپاسگزارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *